|
بعد از حدود یک ماه ، با یک غزل جدید به سراغ گذرگاه اینترنتی ام آمده ام، به امید اینکه نظرات خوبی داده شود.
شبیه شعله کشیدی سری به دامن من
دوباره زنده شد آن ریشه های سوسن من
به حال و روز اتاق دلم جان دادی
شکار چشم تو شد هر غزل سرودن من
خزر خزر به نگاهت نگاه می پاشم
رسید فصل بلوط از نظاره چیدن من
رسیده صبح و نسیمت نفس دمید و گذشت
نمانده باغ و گلی که ندیده ات منِ من
مثلث من و تو با خدایمان زیباست
خطوط می کشد او بینمان و بر تن من
مصادف تو شده روز و ماه تقویمم
مناسبات تو مانده برای بعدا من
تنیده ای به لبم شعر و واژه میدوزی
نخ از لبان تو هست و زبان سوزن من
|